دوست دارم سریع استارت فصل چهارم رو بزنم. اما فعلا زمان اجباری باید بگذره.
دوست داشتم نوشتن رو توی سکوت خودم ادامه بدم اما با یه بی فکری این فضای خصوصیم از بین رفت.
چند وقتیه ننوشتم... 
تو یه سکوت خوبی هستم. فکرم از همه جا راحته. نه با کسی کاری دارم و نه کسی با من کار داره. خونه تمیز میکنم. ظرف میشورم. حمام و دستشوئی هم تمیز میکنم... جارو کشیدن که دیگه هیچ... دو روز یکبار اصلاح صورت... ساعت خواب منظم که زودم خوابم میبره...
چند روز پیش اتفاقی رفتم میدان انقلاب واسه گرفتن یه کد ثنا. تو اون فرصتی که برای رسیدن نوبت داشتم اومدم بیرون و به چند کتابخانه سر زدم. چقدر کتاب ها برام جالب بودن... دوس داشتم همشون رو بخرم.. ولی یه چیزی مانع شد. ...
فعلا کار و پول مهمتره... وقتش رو ندارم... اما باز یه عطش نهفته دارم. چیزایی که تو ذهنم دارم رو هنوز نتونستم اجرا کنم. ی تصور از خودم همیشه تو ذهنم هست که با الان خودم زمین تا آسمان فرق داره...
از وضعیتی که هستم راضی هستم و کافیه یه چند برنامه دیگه بتونم توی برنامه روزانه اضافه کنم. از نوشتن آخرین مطلب تا الان خیلی گذشته. گرچه مهمم نیست و همش تو ذهنم هست و باید بنویسم.


ادامه مطلب ...